عرضه یازدهم : داستانی با عنوان "مجری"
بسم الله الرحمن الرحیم
یعنی خدایا با اسم رحمانت آغاز می کنم. یعنی خدایا بدون آنکه ذره ای استحقاق داشته باشم آغاز می کنم، که مستحق نوشتن این کلمات نیستم. که این کلمات از جنس نور هستند و ظالم در ظلمت که چه بسیار ظلمت نفسی ظلمت نفسی ظلمت نفسی ....
بسم الله الرحمن الرحیم
یعنی خدایا بی آنکه استحقاق داشته باشم، با اسم رحمانت، به من در این ظلمات دنیا، نوری عطا کن تابتوانم از نور بنویسم.
بسم الله الرحمن الرحیم
محمد علی با من تماس گرفت. گفت خودت رو آماده کن. گفت که دوستان محبت کردن و بالاخره قرار شد برای اماممون تو دانشگاه، برنامه داشته باشیم. گفت قرار شد ، تو مجری باشی. گفت که خودم رو آماده کنم. بعده اون، از برنامه ها و هماهنگی ها گفت. آخر هم گفت خدانگهدار و تماس تموم شد.
من خیلی خوشحال شدم، خوب قبول دارم که واژه «خیلی» به مقدار کافی از لحاظ کمّی، مقدار خوشحالیم رو توصیف نمی کنه . من اونقدر خوشحال شدم، که در وسعت سرتا پام، جشنی بپا شد و سلول هام یکی پس از دیگری مشعوف می شدن و خلاصه جای شما خالی. از من پنهان نبود و امروز از شما هم پنهان نیست که قرار شده بود ، من مجری باشم. من رفتم تو فکر و خیال که من چنین می کنم و من چنان می کنم و الی ماشاا.... آخه قرار شده بود که من مجری باشم، مادرجان قراره که من مجری باشم! قرار که من مجری باشم! من قراره مجری باشم، من ..... [ضربه سیلی]
شما هم شنیدید؟ بر من پوشیده نبود و بر شما هم دیگه پوشیده نیست که یکی با چند سیلی مبارک، گوش هام رو اساساً نوازش فرمود و نقش بر زمین شدم. من خیلی بدحال شدم. باشه! می دونم! واژه «خیلی» شما مهندسین رو کمیتاً اغناء نمی کنه. من اونقدر بدحال شدم، که دروسعت پا تا سرم، مجلس ختمی بپا شد و یکی از سلول های مغزم بلند گفت: فاتحة مع الصلوات ... و سلول هام این بار با هم صلوات ختم کردن و به فاتحه پرداختن. اللهم صل علی محمد ...
من خیلی بدحال شدم، آخه من که قرار شده بود مجری باشم و از فرط خوشحالی مادر جانم را صدا می کردم، بدجوری با خوردن سیلی ها ، نقش بر زمین شده بودم. پا از دست کوتاه تر، بلند شدم، اطراف رو نگاه کردم. مادرم رو ندیدم. در نیمه باز بود. پرسیدم کیه؟ مادر جان شمایی؟ آخه چرا تو گوشم می زنید؟ صدایی جز قریچ قریچ نکره در، که باز می شد نشنیدم. از همون کودکی از در بدم میومد که همیشه مانع بود. همون چهارچوب خالی رو بدون در بیشتر می پسندیدم. آخه چه کاری بود؟ این روزها که با انسان های دو درهم آشنا شده بودم، نفرتم دوچندان شده بود. وای به حال زمان هایی که می دیدم بعضی در جشن عروسی به جای ماشین 4 در از ماشین 6 در استفاده می کنن که الهی دربه در شوم من!
تا این دعا رو کردم در محکم به دیوار خورد. به گمونم سلول هام فاتحه ام رو تموم کرده بودن. این بار سلول دیگری ازمغزم گفت: خشنودی حضرت زهرا (س) صلوات برفست! درتقریباً ، تمام باز بود دیگر! صلوات سلولهام که تموم شد به زمین افتاده بودم. دیدم در داره آتیش می گیره! دیدم مادرم داره... نه! دیدم من دارم در به در میشم. دیدم امیرالمؤمنین(ع) در خیبر رو بلند کردن و دارن به زمین می کوبن! دلتون رو به درد نیارم! خلاصه چیزایی دیدم که فهمیدم چرا از در نفرت داشتم. بعد اون ، دیگه از میخم نفرت پیدا کردم! از انسان هم متنفر شدم! که ان الانسان لفی خسر! و چیزای دیگه ای دیدم که از خیلی چیزا بدم اومد! از نیزه! گوشواره! مشک! صندوق! از آتش! از آتش! از ابلیس! از انسان خیلی بیشتر بدم اومد که اولئک کالانعام بل هم اضل! از وقتی اینا رو دیدم، آرزوم فقط یه چیزه: «ای کاش سالی بیاد که نیمه شعبانش ، رو فاطمیه باشه یا اگه نه، حداقل نیمه شعبانش روی عاشورا باشه.» از وقتی اینا رو دیدم، مصرعی ذکر لبام شده و مدام تکرارش می کنم ، هر جا که باشم: می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم ..............
می دونم. اکثراً وقتی مادرشون می میره، تو مجلس ختمش گریه می کنن و سبک میشن. اما نذر کردم برم مجلس ختم مادرایی که کشته شدن رو ببینم، چون شنیدم که بچه هاشون تو مجلس ختم نمیان ، می دونی چرا؟ چون دنبال قاتل مادرشونن ! هیچ دغدغه دیگه ای ندارن! خدا دربه درمون کنه! خدا دربه درمون کنه تا دیگه برای مادرمون و حسینش(س) ، مجلس ختمی نگیریم که آروممون کنه، گریه کنیم و بعدش فقط سبک شده باشیم! مجلس ختم مادر من و حسینش(س) نیمه شعبونه! که چه بسیار در انتظارم، در انتظار انتقام. هیچ از رجعت شنیدید که بدا و قاتلا هم قراره که برگردن؟ هیچ فکر کردید ، چرا از بین این همه آیه های قرآن ، باید آیه ای از لبای خشک حسین فاطمه(س) ، وقتی که سرش رو نیزست جاری بشه که مربوط به اصحاب کهف و رقیمه که از مصداقای رجعت تودنیا هستن؟
{ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَبًا (کهف-9) / آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!}
القصه سرتون رو درد آوردم! در که کامل سوخت، نوری پرفروغ از چهارچوب در، وجودمو فرا گرفت، از دل نور موجودی که صورت مهربونی داشت وارد اتاق شد. گفتم شما کی هستی؟ شما این سیلی ها رو نثارم فرمودی؟ از کجا اومدی؟ گفت که نامش رحمانه. گفت که از طرف رحمت اومده. گفت مگه خودت ، نوشتت رو با نام رحمان شروع نکردی؟ مگه ننوشتی بسم الله الرحمن الرحیم؟ خوب من هم اومدم! گفتم رحمان جان قربون شکل ماهت برم ، این همه مردم ، رحمان یا رحمان می کنن! شمایی رحمان!!؟ عجب یدی داری فدایت شوم! مردم این بندگان خدا ، گویا درست نمی شناسندت که انقدر مشتاقانه صدات می کنن! خدارو شکر توفیق زیارت رحمت ، از ما سلب شد! و الا کم کمش چند لگد ، حتما نصیبم بود!؟ راستی شنیدم که رحمن اسم خداست! یعنی شما خدایی؟ پس رحمت کیست دیگه؟! گفت الله اکبر من ان یوصف ، گفت خدا بزرگتر از اونه که بشه وصفش کرد! رحمان گفت که او ، اسم خداست و رحمت ، کلمه خدا. گفت اسماء و کلمات خدا، مخلوق خدا هستن! گفت مخلوق قابل وصفه! بعدش خیلی چیزا گفت ! از "جاء الحق و زهق الباطل !" ، از "یحق الله الحق بکلماته!" . گفت و گفت و گفت!
به من گفت که چرا سیلیم زده! فهمیدم چرا نامش رحمانه! سیلیم زد که بدونم ، مادرم مجری نمی خاد مگه اینکه یه صفت خاصی داشته باشه. صفتی که امروز منفی محسوب می شه و آدما وقتی از کسی عصبانی هستن از اون صفت به عنوان فحش و بی احترامی استفاده می کنن. صفتی که حضرت رسول (ص) اون رو تو اوجش داشت، حضرت عیسی(ع) هم این راز رو فهمید و اجرا کرد! بعد از اون سیلی ها خیلی چیزها فهمیدم و امروز اومدم که برنامه امامم اجرا بشه. اومدم که اعلام بشه، قرآن خونده شد ، اگرچه تلاوت نشد که فاصله بین تلاوت و خواندن قرآن، از فاصله زمین تا بالاتر از آسمونها هم بیشتره! رحمان گفت! اومدم که گفته بشه سرود ملی ایران، خونده شد، هرچند اگر وقت نشد از ایران و سلمان(ع) و ماجراهای قومش که رحمان گفت ، گفته بشه. اومدم که پیام تبریک مولود موعود، به مادرم و امامم و رهبرم و شیعیان و هموطنام تقدیم بشه. اومدم که گفته بشه مادرم مجری نمی خواد مگه با یه صفت ویژه، اومدم که این صفت به مسابقه گذاشته بشه! که اگه تو این مسابقه سرافراز بشیم و اون صفت رو کسب کنیم ، هدیه وسیع این مسابقه رو ، از مادرمون(س) می گیریم. بهشتهایی تو وسعت آسمون ها و زمین .... بهشتهایی تو دنیا ! و من دونهما جنتان (خضراوتان فی الدنیا! )... و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات والارض ... و سابقوا الی مغفره من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء والارض .... و السابقون السابقون اولئک المقربون فی جنات النعیم ... فاستبقوا الخیرات... یه مسابقه بزرگ که شاگرد اولاش رسولان اولوالعزم و رسولان و شیعیان درجه 1 و انبیاء هستن! شما هم پا هستی؟
قرار است نمایش اجرا شود .... صحبت از آن صفت باشد برای بعده نمایش،
سلام هی حتی مطلع الفجر
سلول های عقلم که جایگاهشان در قلب من است ، یکصدا و یکرنگ و هماهنگ از شما خواهشی دارند:
خشنودی مهربانتر از مادرمان ، حضرت زهرا(س) و راضی شدن دل حسینش(س) و برای ظهور نور چشمش (عج) ، سه صلوات دلنشین ، محبت فرمائید.
بسم الله الرحمن الرحیم
محمد علی با من تماس گرفت. گفت خودت رو آماده کن. گفت که دوستان محبت کردن و بالاخره قرار شد برای اماممون تو دانشگاه، برنامه داشته باشیم. گفت قرار شد ، تو مجری باشی. گفت که خودم رو آماده کنم. بعده اون، از برنامه ها و هماهنگی ها گفت. آخر هم گفت خدانگهدار و تماس تموم شد.
رحمان گفت ، مشکل از اونجا شروع میشه که تماس تموم میشه ! اگه میخوای مجری باشی ، باید یه صفتی داشته باشی که تماس تموم نشه ! تماس روز به روز بیشتر بشه! و الا میری تو باقالیا !
لعنت به این باقالیا ! میشناسیشون ؟ نمیشناسی؟ باشه ! تو بگو لعنت به آتیش ! لعنت به دود ! لعنت به دخان ! شناختی؟ فکر می کنی چند تا از ماها میتونیم ملکوت رو ببینیم؟ رحمان از قرآن برام خوند که: آیا ملکوت آسمان ها و زمین را ندیدی؟ تعجب کردم! رحمان بعدش یه حدیث برام خوند که: اگر شیاطین، اطراف قلب بنی آدم پرسه نمیزدند ، به قطع ملکوت را نظاره می کردند! تعجبم بر طرف شد!
لعنت به باقالیا! لعنت به آتیش! لعنت به دود! لعنت به دخان!
اون چه صفتیه که باعث میشه تماس تموم نشه! اون چه صفتیه که امروز به عنوان دشنام ازش استفاده میشه؟ اون چه صفتیه که حضرت رسول(ص) ، تو اوج ، داشتنش! اون چه صفتیه که عیسی(ع) شاگرد اول کلاس درس اهل بیت(س) ، خوب فهمیدش؟ و همینطور همه بهترین های دیگه این کلاس تعلیم و تزکیه ، مثل موسی(ع) !
می دونی؟ می دونی وقتی به یه شریفی بگی بی سواد بی شخصیت پابرهنه ، چه حالی بهش دست میده؟ رحمان گفت اگه یه روزی مهربونتر از مادر به یکی ، این رو بگه ، معنیش اینه که دیگه یه جورایی خدا شده یا اگه نه داره میره که خدا بشه!
خوب این درسته که بین بی سوادا ، خدا یکی رو انتخاب کرد و شد پیامبر ما و بهش سواد یاد داد! اما رحمان گفت که مهمتر از این ، اینه که رسول ما هیچی از خودش نداشت و نمی خواست که داشته باشه!! دوست نداشت از غیر خدا هیچی داشته باشه! دوست داشت هر چی که داره از خدا باشه حتی سوادش!! اصلا چون هیچی از غیر خدا نخواست و همه ایمان و توجهش فقط به خدا بود ، نبی شد و بعدش رسول شد!! رحمان گفت اهل بیت(س) ، کلمه تام خدا هستن! بعد رحمان از قرآن برام خوند :
{...فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ اْلأُمِّیِّ الَّذی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (اعراف - 158) / ...پس ایمان بیاورید به خدا و فرستادهاش، آن پیامبر درس نخواندهای که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروی کنید تا هدایت یابید!»}
حضرت رسول(ص) مجری خدا نبودن! چون مجری ، تماسش با کارفرما قطع میشه! مجری تو خیلی از مسائل بدون اجازه کارفرما تصمیم می گیره و به اتکاء خودش رفتار می کنه و رویکردش رو انتخاب میکنه! مجری باید از امکانات محدود خودش استفاده کنه! رحمان گفت که خدا مجری نمی خواد مگه این که از خودش چیزی نداشته باشه! از خودش شخصیتی نداشته باشه، بی شخصیت باشه و هر لحظه از خدا باشه و همه چیزش رو از خدا بگیره! تا تماسش همیشه برقرار باشه! اگه مجری باشی و شخصیت داشته باشی، حجاب میشی! مانع میشی!در میشی! اگه در بشی آتیش میتونه بسوزونت ! اگه بسوزی می دونی که چی میشه؟ مادر .... نه! در به در میشی! اما اگه در نباشی و فقط چهارچوب باشی ، باب باشی ، یا بهتر بگم مخلص باشی دیگه هیچ نوع باقالی نمیتونه آتیشت بزنه ! اون موقع نورخدا ازت عبور میکنه! رحمان گفت می دونی چرا مهربانتر از مادر انقدر زود از پشت در ،دل علی(ع) رو خون کردن و از دنیا رفتن؟ تا در بسوزه و از چهارچوب بی در ، با نورشون بعد از اینکه فهمیدیم در به در شدیم بتونن من و تو رو تو تاریکی دنیا نجات بدن! رحمان گفت فهمیدی چرا در به در شدی؟ رحمان گفت خجالت نمی کشی وقتی میگن بیا مجری برنامه مهدی فاطمه (س) شو انقدر من من می کنی؟ فهمیدم چرا اسم رحمان رحمانه! خیلی خجالت کشیدم! حضرت عیسی(ع) این رو فهمیده بودن! وقتی فهمیدن اگه در بشن آتیش میگیرن و بعدش مادرمون ...! و بعدش در به در میشن ، حتی جسمشون رو هم حذف کردن! تا دربه در نشن! رحمان گفت این که تو قرآن راجع به حضرت عیسی(ع) اومده که "و ایدناه بروح القدس" ، منظور از "روح القدس" ، حضرت زهراست! عیسی(ع) کلمه شدن هر چند اگه کلمه تام نشدن! حضرت موسی(ع) هم همینطور! تا پابرهنه شدن! فاخلع نعلیک شدن! همه چیزایی که از خودشون داشتن گذاشتن کنار ، کلیم شدن! هرچند اگه کلمه نشدن! ابراهیم و نوح و آدم و همه رسولان هم در حد خودشون!
اگه مجری بودی و بی سواد و بی شخصیت و پابرهنه شدی ، اون موقع دیگه مجری نیستی ، مجرایی! اگه مجرایی باشی که هر چی کمتر جرم داشته باشی بییشتر می تونی از خودت نور عبور بدی! اگه بتونی خود مجرا بودنتم حذف کنی میشی شعاع نور! رحمان گفت برای این به شیعه میگن شیعه ، چون شیعه ، شعاع نور اهل بیته(س) ، اهل بیت هم کلمه تام خدا!
اگه یه تعداد کمی از بشر ، بتونن بی سواد و بی شخصیت و پابرهنه بشن یا بهتر بگم اگه یه امة معدوداتی بیان که بتونن بهونه ای به دست اهل بیت(س) بدن که اونها رو پا برهنه و بی شخصیت و بی سواد کنن! مخلصشون کنن! مجراشون کنن! خلیفشون کنن! شعاعشون کنن! شیعشون کنن! اون موقع ، از حضرت رسول و اهل بیت و رسولان و شیعیان(س) ، از همون شجره النبوة که اصل و ریشه ثابتش اون بالا بالاهاست و شاخه هاش تو آسمونه، نور خدا عبور می کنه میاد تو این اعماق دنیا ! اون موقع میشه و اشرقت الارض بنور ربها ! اون موقع میشه و یحق الله الحق بکلماته ! اون موقع میشه جاء الحق و زهق الباطل! اون موقع میشه ظهور نور خدا! میشه ظهور مهدی زهرا(س) ! رحمان گفت زهرا یعنی پرنورترین! من گفتم می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم ....
سلام هی حتی مطلع الفجر!
آخ داشت یادم می رفت ! رحمان آخرش گفت اگه مبخوای که مجرا بشی و از خودت شخصیت نداشته باشی و هر چی که داری از خدا باشه و از خودت و غیر نباشه، با رهبرت فرزند زهرا(س) تمرین کن تا به علی وصل باشی، تماست قطع نباشه! سعی کن مجرای خواست رهبرت باشی ، سعی کن جرمی نداشته باشی که مانع باشی!
حال آماده ایم که از صحبت های سخنرانی بزرگوار استفاده کنیم!
محمد علی با من تماس گرفت. گفت خودت رو آماده کن. گفت که دوستان محبت کردن و بالاخره قرار شد برای اماممون تو دانشگاه، برنامه داشته باشیم. گفت قرار شد ، تو مجری باشی. گفت که خودم رو آماده کنم. بعده اون، از برنامه ها و هماهنگی ها گفت. آخر هم گفت خدانگهدار و تماس تموم شد.
بعد از تماس ، من برای برنامه اماممون(عج) تو دانشگاه خوابی دیدم که مپرس! از خواب که بیدار شدم نمی دونستم کجای خوابم از مادرمه(س) و کجاش از باقالیا! لعنت به این باقالیا! اما یه چیز رو مطمئن بودم و شک نداشتم! این که هر مشکلی که دارم اینه که تماسم با محمد و علی (ع) قطع شده!
تمام سلولهای بدنم ازتو خواهش می کنن که خشنودی حضرت زهرا(س) صلواتی دلنشین ، محبت کنید!
عرضه دهم: بوی یار مهربان همی آید؟ بدون شرح ...
پیام به مهاجرین جنگ تحمیلى به مناسبت نیمه شعبان
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت خواهران و برادران و فرزندان عزیز مهاجرین جنگ تحمیلى ایدهم الله تعالى
با سلام و درود به پیشگاه مقدس مولود نیمه شعبان و آخرین ذخیره امامت حضرت بقیه الله ارواحـنـا فداه و یگانه دادگستر ابدى و بزرگ پرچمدار رهایى انسان از قیود ظلم و ستم اسـتـکـبار، سلام بر او و سلام بر منتظران واقعى او، سلام بر غیبت و ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک مى کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز مى شوند.
سـلام بـر مـلت بـزرگ ایـران کـه با فداکارى و ایثار و شهادت راه ظهورش را هموار مى کـنـنـد و سـلام بـر شما خواهران و برادران مهاجر که بدون شک در جنگ تحمیلى از کسانى هـسـتـیـد که صدمه فراوان روحى و جسمى و مالى خورده اید. شما عزیزان در زمان یورش وحـشـیـانـه صـدام پـس از روزهـا دفـاع قـهـرمـانـانـه اضـطـرارا مـحـل زندگى و راحتى خود را ترک نموده و حقیقتا به زندگى پر مشقت در نقطه اى دور از خـانـه و کـاشانه خویش تن داده اید. شما مهاجرین عزیز جنگ تحمیلى ، لحظه لحظه جنگ و سـخـتـى هـاى آن را درک کـرده ایـد. انـشـاء الله جـمهورى اسلامى در آینده اى نه چندان دور شـهـرها و روستاهاى شما را بهتر از قبل در اختیار شما خواهد گذاشت ، ولى باید خود به کـمـک مـسـوولان آمـده و در نـوسـازى و مهیا سازى شهر و روستاهاتان آنان را یارى نمایید. بـحـمـد الله فـرزنـدان خـردسـال آن روز شـمـا، امـروز جـوانانى شده اند که مانند سایر برادران و خواهران خود از میهن اسلامى شان دفاع خواهند کرد.
هـمـه مـى دانـند که تحمل هشت سال فشار و سختى فقط براى اسلام عزیز بوده است ، لذا مـسـوولیـن بـایـد در دفـاع از اسـلام مـحـکـمـتـر از هـمـیـشـه بـا تـمـام تـوان در مـقـابـل تـجـاوز نـظـامـى ، سـیـاسى و فرهنگى جهانخواران بایستند، چرا که امروز دنیاى استکبار خصوصا غرب خطر رشد اسلام ناب محمدى صلى الله علیه و آله و سلم را علیه منافع نامشروع خود درک کرده است .
امروز غرب و شرق به خوبى مى دانند که تنها نیرویى که مى تواند آنان را از صحنه خارج کند، اسلام است . آنها در این ده سال انقلاب اسلامى ایران ضربات سختى از اسلام خورده اند و تصمیم گرفته اند که به هر وسیله ممکن آن را در ایران که مرکز اسلام ناب مـحـمـدى اسـت نـابـود کـنـنـد. اگـر بتوانند با نیروى نظامى ، اگر نشد، با نشر فرهنگ مبتذل خود و بیگانه کردن ملت از اسلام و فرهنگ ملى
خـویـش و اگـر هـیـچ کـدام از ایـنـهـا نـشـد، ایـادى خـودفـروخـتـه خـود از مـنـافـقـیـن و لیـبرال ها و بى دین ها را که کشتن روحانیون و افراد بى گناه برایشان چون آب خوردن اسـت ، در مـنـازل و مـراکـز ادارات نـفـوذ مـى دهـند که شاید به مقاصد شوم خود برسند. و نفوذى ها بارها اعلام کرده اند که حرف خود را از دهان ساده اندیشان موجه مى زنند.
مـن بـارهـا اعـلام کـرده ام کـه بـا هـیـچ کـس در هـر مرتبه اى که باشد عقد اخوت نبسته ام . چـهـارچـوب دوسـتـى مـن در درسـتـى راه هـر فـرد نـهـفـته است . دفاع از اسلام و حزب الله اصـل خـدشـه نـاپـذیـر سـیاست جمهورى اسلامى است . ما باید مدافع افرادى باشیم که مـنـافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانى باشیم که پرونده هاى همکارى آنان با آمریکا از لانه جاسوسى بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ . کسانى که از منافقین و لیبرال ها دفاع مى کنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهى ندارند. اگر ایادى بـیـگـانـه و نـاآگـاهـان گـول خورده که بدون توجه بلندگوى دیگران شده اند، از این حرکات دست بر ندارند، مردم ما آنها را بدون هیچ گونه گذشتى طرد خواهند کرد.
مـسـوولان مـا بـایـد بـدانـنـد که انقلاب ما محدود به ایران نیست . انقلاب مردم ایران نقطه شـروع انـقـلاب بـزرگ جـهـان اسـلام به پرچمدارى حضرت حجت ارواحنا فداه !!! است که خـداونـد بـر هـمه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مـسـایل اقتصادى و مادى اگر لحظه اى مسوولین را از وظیفه اى که بر عهده دارند منصرف کـنـد، خـطـرى بـزرگ و خـیـانـتـى سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمایند، ولى این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانى اسلام است منصرف کند.
مـردم عـزیـز ایران که حقا چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعى کـنـنـد کـه سـخـتـى ها و فشارها را براى خدا پذیرا گردند تا مسوولان بالاى کشور به وظـیـفـه اسـاسـى شـان کـه نـشـر اسـلام در جـهان است برسند و از آنان بخواهند که تنها برادرى و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند. چه کسى است که نـدانـد مـردم عـزیـز ما در سختى هستند و گرانى و کمبود بر طبقه مستضعف فشار مى آورد، ولى هـیـچ کـس هـم نـیـسـت کـه نداند پشت کردن به فرهنگ دنیاى دون امروز و پایه ریزى فـرهـنـگـى جـدید بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با آمریکا و شوروى ، فـشـار و سـخـتـى و شـهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب کـرده انـد و بـهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار مى کنند، این روشن است که شکستن فرهنگ شرق و غرب بى شهادت میسر نیست .
من بار دیگر از مسوولین بالاى نظام جمهورى اسلامى مى خواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جـز خـداى بـزرگ نـترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاء سـرمـایـه دارى غـرب و پـوچـى و تـجـاوز کـمـونـیـزم نـکـشـنـد کـه مـا هـنـوز در قـدم هـاى اول مبارزه جهانى خود علیه غرب و
شرقیم .
مگر بیش از این است که ما ظاهرا از جهانخواران شکست مى خوریم و نابود مى شویم ؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفى مى کنند؟ مگر بیش از این است کـه بـا نـفـوذ ایـادى قـاتـل و مـنـحـرف خـود در مـحـافـل و مـنازل ، عزت اسلام و مسلمین را پایکوب مى کنند؟ مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسـلام نـاب مـحـمـدى در سـراسر جهان بر چوبه هاى دار میروند؟ مگر بیش از این است که زنـان و فـرزنـدان خـردسـال حـزب الله در جـهـان به اسارت گرفته مى شوند؟ بگذار دنـیـاى پـسـت مـادیـت بـا مـا چـنـیـن کـنـد ولى مـا بـه وظـیـفـه اسـلامـى خـود عمل کنیم .
امروز بیشتر از هر زمانى کینه و دشمنى استکبار علیه اسلام ناب محمدى برملا شده است ، بـسـیج عمومى آنان در دفاع از یک خودفروخته و نویسنده مزدور گویاى این واقعیت است و شـایـد آنـان ایـن همه فضاحت و بى آبرویى شان را به خاطر رسیدن به هدف شوم خود پـیـش بـیـنى نکرده بودند که امروز با سرافکندگى و خوارى از کرده خود پشیمان و با ذلت مراجعه مى کنند.
احـتـمـالا قضیه مبارزه با حجاب زنان مسلمان در فضاى آموزشى ، حرکتى انحرافى براى کـمرنگ کردن جلوه عظیم دفاع جهان اسلام از رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى باشد. گرچه خود این واقعه هم از دردهایى است که ملت هاى اسلامى گرفتار آن شده اند کـه چـگـونـه در دنـیـاى به اصطلاح آزاد، الزام زنان و دختران مسلمان به رفع حجاب عین دموکراسى است و فقط ما که گفته ایم کسى که به پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم توهین کند و اجماع فقهاء مسلمین فتوا به اعدام آن مى دهند، خلاف آزادى است ! راستى چـرا دنـیـا در بـرابـر کـسـى کـه اجـازه نـدهد تا دختران مسلمان به دلخواه خود با پوشش اسـلامـى در دانـشگاه ها درس بخوانند یا تدریس کنند، ساکت نشسته است ؟ جز این است که تـفـسـیـر و تـاویـل آزادى و اسـتـفـاده از آن در اختیار کسانى است که با اساس آزادى مقدس مخالفند؟ امروز خداوند ما را مسوول کرده است ، نباید غفلت نمود. امروز با جمود و سکون و سـکـوت بـاید مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را پابرجا داشت . من باز مى گویم هـمـه مسوولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامى تـان بـه خـیال خام خودشان بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست . نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشمانى باز بـه دشـمـنـان خـیـره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه اى آرامتان نمى گذارند.
البته ما از زحمات وزارت امور خارجه قدردانى مى کنیم و آنها باید با جدیت به کار خود ادامه دهند که انشاء الله در انجام وظیفه بزرگ الهى و سیاسى خود موفق خواهند بود.
از خـداونـد مـتعال مى خواهم تا مهاجرین عزیزمان را هر چه زودتر به خانه و کاشانه خود بـرسـانـد و تـلخـى غـربـت هـا و سـخـتـى هـا را بـه شـیـریـنـى مـراجـعـت شـان مبدل سازد.
در خـاتمه لازم است از همه کسانى که از مهاجرین عزیز جنگ تحمیلى پذیرایى کرده و مى کـنـنـد و هـمـچـنـیـن از مـسـوولیـن مـحـتـرم بـنـیـاد مـهـاجـریـن کـه زحـمـات زیـادى متحمل شده اند، تشکر و قدردانى
نمایم .
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوى الخمینى
تاریخ : 8/1/68
عرضه نهم : نحوه بررسی شما برای انتخاب رئیس جمهور چگونه است؟
سلام رفقا
روزها می گذرد ... حادثه ها می آید ... انتظار فرج از نیمه خرداد کشم ...
هر کسی به یک روش تصمیم میگیرد که به چه کسی رای دهد .... با معیارهایی و استدلال هایی و ...
من در سه عنوان مختلف ، زیر عنوان ها و مصداق های مختلف رو آوردم ... به هر عنوان باید هر کسی یک وزنی بده و به هر کاندیدا نمره ای تا نمره هر کس از نظر شما به دست بیاد!
الذین آمنوا و عملوا الصالحات....
|
|
عنوان اول |
عنوان دوم |
عنوان سوم |
مجموع |
|
وزن عنوان |
|
|
|
|
|
آقای احمدی |
|
|
|
|
|
آقای رضایی |
|
|
|
|
|
آقای کروبی |
|
|
|
|
|
آقای موسوی |
|
|
|
|
-
مهدویت
-
پیرو خط امام(ره)
-
پیرو خط رهبری
-
اعتقاد به ولی فقیه
-
صهیونیست
-
آزادی
-
مردم سالاری
-
اسلام مدرنیته
-
بانوان
-
علم گرایی(با تعریف روز) در برابر دین گرایی
-
و بسیاری از این قبیل
-
ماجرای سعد آباد
-
طرفداران بدحجاب خوب یا بد!
-
اتصال به آقای رجایی
-
اتصال به مراجع تقلید
-
اتصال به امام(ره):
-
اتصال به امام زمان (عج)
-
اتصال به اهل بیت(س)
-
نامه بلر
-
آمار اقتصادی دروغ
-
عزت آقای خاتمی در فرانسه
-
عزت آقای احمدی نژاد در اجلاس کشورهای عربی
-
دزدی از اموال بیت المال
-
شهرام جزایری
-
دانشجویان ستاره دار
-
افشاگری
-
استفاده از بازیگر در فیلم تبلیغاتی
-
سیصد میلیون کسری شهرداری
-
آقای محصولی
-
آقای کردان
-
خانم زهرا رهنورد
-
عنوان دکترا
-
شجاعت
-
خوشرویی
-
مناظره ها
-
و بسیاری از این قبیل...
-
دولت الکترونیک
-
سفرهای استانی
-
هدفمند کردن یارانه ها
-
و بسیاری از این قبیل ...
-
تغییر قانون اساسی برای 20 ساله شدن ریاست جمهوری
-
هولوکاست و صهیونیست
-
نامه به شخصیت ها
-
تحریم اقتصادی
-
پاسپورت بی اعتبار ایرانی
-
رفتار نا مناسب با ایرانی (دبی و ...)
-
آزادی بیان
-
انرژی هسته ای
-
سربازان انگلیسی
-
و بسیاری از این قبیل ...
عرضه هشتم : من و آقای رجایی و امام(ره) و امام زمان(عج) را کجا می برید؟
شاید ... آقای احمدی نژاد : من و آقای رجایی چنین هستیم و چنان ! / آقای میر حسین موسوی : اما به نظر من و امام(ره) شما چنان هستید و چنین ! / آقای احمدی نژاد :آقای میر حسین موسوی ، من به شما خیلی علاقه دارم اما اطلاعات شما اشتباه است، امام (ره) و امام زمان (عج) ، نظر دیگری دارند به این دلیل و آن دلیل و دلائل دیگر./ آقای میرحسین موسوی : چیز .. سکوتم از رضایت نیست ... دلم اهل شکایت نیست ... / شاید ...
سلام رفقا ...
من : شما اگر نامزد شوید خود را منتصب از چه کسی می دانید؟ / شما : همسرمان! / من : امان از اقتصاد و مشکل ازدواج و اذهان آشفته :)
امام خمینی (ره) در فروردین سال 68 ، دو ماه و اندی قبل از رحلتشان سخنانی فرموده اند که مرا یاد مهر تبلیغاتی آقای موسوی که شبیه مهر امام(ره) است، می اندازد! و شعار بوی یار مهربان همی آید!!! ای بوی یار مهربان لطفا این فضایی که یار مهربان خواستند به مردم منتقل کنند ، شما نیز منتقل کنید... برداشت آزاد است و شما ، خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل : (صحیفه نور - جلد 21 - صفحه 327 )
مـسـوولان مـا بـایـد بـدانـنـد که انقلاب ما محدود به ایران نیست . انقلاب مردم ایران نقطه شـروع انـقـلاب بـزرگ جـهـان اسـلام به پرچمدارى حضرت حجت ارواحنا فداه !!! است که خـداونـد بـر هـمه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مـسـایل اقتصادى و مادى اگر لحظه اى مسوولین را از وظیفه اى که بر عهده دارند منصرف کـنـد، خـطـرى بـزرگ و خـیـانـتـى سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمایند، ولى این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانى اسلام است منصرف کند.
مـردم عـزیـز ایران که حقا چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعى کـنـنـد کـه سـخـتـى ها و فشارها را براى خدا پذیرا گردند تا مسوولان بالاى کشور به وظـیـفـه اسـاسـى شـان کـه نـشـر اسـلام در جـهان است برسند و از آنان بخواهند که تنها برادرى و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند. چه کسى است که نـدانـد مـردم عـزیـز ما در سختى هستند و گرانى و کمبود بر طبقه مستضعف فشار مى آورد، ولى هـیـچ کـس هـم نـیـسـت کـه نداند پشت کردن به فرهنگ دنیاى دون امروز و پایه ریزى فـرهـنـگـى جـدید بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با آمریکا و شوروى ، فـشـار و سـخـتـى و شـهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب کـرده انـد و بـهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار مى کنند، این روشن است که شکستن فرهنگ شرق و غرب بى شهادت میسر نیست .
من بار دیگر از مسوولین بالاى نظام جمهورى اسلامى مى خواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جـز خـداى بـزرگ نـترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاء سـرمـایـه دارى غـرب و پـوچـى و تـجـاوز کـمـونـیـزم نـکـشـنـد کـه مـا هـنـوز در قـدم هـاى اول مبارزه جهانى خود علیه غرب و
شرقیم .
مگر بیش از این است که ما ظاهرا از جهانخواران شکست مى خوریم و نابود مى شویم ؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفى مى کنند؟ مگر بیش از این است کـه بـا نـفـوذ ایـادى قـاتـل و مـنـحـرف خـود در مـحـافـل و مـنازل ، عزت اسلام و مسلمین را پایکوب مى کنند؟ مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسـلام نـاب مـحـمـدى در سـراسر جهان بر چوبه هاى دار میروند؟ مگر بیش از این است که زنـان و فـرزنـدان خـردسـال حـزب الله در جـهـان به اسارت گرفته مى شوند؟ بگذار دنـیـاى پـسـت مـادیـت بـا مـا چـنـیـن کـنـد ولى مـا بـه وظـیـفـه اسـلامـى خـود عمل کنیم .
امروز بیشتر از هر زمانى کینه و دشمنى استکبار علیه اسلام ناب محمدى برملا شده است ، بـسـیج عمومى آنان در دفاع از یک خودفروخته و نویسنده مزدور گویاى این واقعیت است و شـایـد آنـان ایـن همه فضاحت و بى آبرویى شان را به خاطر رسیدن به هدف شوم خود پـیـش بـیـنى نکرده بودند که امروز با سرافکندگى و خوارى از کرده خود پشیمان و با ذلت مراجعه مى کنند.
احـتـمـالا قضیه مبارزه با حجاب زنان مسلمان در فضاى آموزشى ، حرکتى انحرافى براى کـمرنگ کردن جلوه عظیم دفاع جهان اسلام از رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى باشد. گرچه خود این واقعه هم از دردهایى است که ملت هاى اسلامى گرفتار آن شده اند کـه چـگـونـه در دنـیـاى به اصطلاح آزاد، الزام زنان و دختران مسلمان به رفع حجاب عین دموکراسى است و فقط ما که گفته ایم کسى که به پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم توهین کند و اجماع فقهاء مسلمین فتوا به اعدام آن مى دهند، خلاف آزادى است ! راستى چـرا دنـیـا در بـرابـر کـسـى کـه اجـازه نـدهد تا دختران مسلمان به دلخواه خود با پوشش اسـلامـى در دانـشگاه ها درس بخوانند یا تدریس کنند، ساکت نشسته است ؟ جز این است که تـفـسـیـر و تـاویـل آزادى و اسـتـفـاده از آن در اختیار کسانى است که با اساس آزادى مقدس مخالفند؟ امروز خداوند ما را مسوول کرده است ، نباید غفلت نمود. امروز با جمود و سکون و سـکـوت بـاید مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را پابرجا داشت . من باز مى گویم هـمـه مسوولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامى تـان بـه خـیال خام خودشان بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست . نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشمانى باز بـه دشـمـنـان خـیـره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه اى آرامتان نمى گذارند.
البته ما از زحمات وزارت امور خارجه قدردانى مى کنیم و آنها باید با جدیت به کار خود ادامه دهند که انشاء الله در انجام وظیفه بزرگ الهى و سیاسى خود موفق خواهند بود.
خدا من را هدایت کند و شما نیز هم ...
عرضه هفتم : رنگ سبز .....
سلام رفقا...
*در عرضه قبل داخل پرانتز یک کوچولو درد دل نمودیم ، خیلی طولانی شد... برای همین در این عرضه مجزا آورده شد... بعد دیدم شاید بهترین عنوان برایش این باشد : رنگ سبز ....
عرضم خدمتتون که این روزها اگر کارد به من بزنید خونم در نمی آید ! نمی دانم برای انحلال سازمان مدیریت ، سهمیه بندی بنزین و کارتی شدنش، هدفمند شدن یارانه ها، هولوکاست ، سفرهای استانی ، ادبیات بد و غیر اخلاقی ، آمارهای دروغ و درم و گداپروری و وضع بد فرهنگی و اجتماعی چنین شده ام و یا مردم سالاری و اسلام مدرنیته و روشنی مفرط فکر در سال اصلاح الگوی مصرف و ال و بل و جیمبل مرا چنین کرده است! نمی دانم فقط می دانم اگر این روزها آقایان احمدی نژاد و میرحسین موسوی و خاتمی را ببینم کارد را در قلب و چشم و حتی گوششان فرو می برم که کل اولئک کان عنه مسئولا (اسراء - 36) چرا؟
این روز ها با فامیل و دوست و همکار و استاد و شاگرد و آشنا و غریب و کس و خدارو شکر با ناکس طرف نیستم و همه عزیزند و همه ایرانی و عموما ایمانی، بحث می کنم که بگویم : آقای میرحسین موسوی مرد خوبی است اما آقای احمدی نژاد مناسب است!
دلیل اصلیم را که مرا به یقین رسانده نمی توانم بگویم و به خیلی هایشان حق می دهم که با من مخالف باشند! حق دارند ! بگویم خدا چه کارت کند آقای احمدی نژاد ! یا چه کارت نکند ! کاری کرده ای که آشنایان روشنفکر قدیمی زمان روشنفکریم اگر این متن های مرا بخوانند گمان می کنند خل شده ام ! و اکثر آشنایان روشنفکر امروزی با خود می گویند تاریک فکریم حدی دارد! و بسیاری از آشنایان تاریک فکر قدیمی و جدید با خود می گویند فلانی آبروی هر چه تاریک فکر است را برده! و البته بسیاری از دیگران هم از وجوه مختلفی تا حدی مرا درک می کنند و روان تیغ تیغیم را التیام می دهند. ای کاش در سال اصلاح الگوی مصرف روشنایی های فکرمان را هرچه می توانیم خاموش کنیم تا نوع دیگری از نور بر افکارمان ببارد که مپرس...(الله نور السموات والارض ... ) درد عشقی کشیده ام کمپرس ، کامیون، وانت ، تاکسی! انقلاب؟ آقا انقلاب ؟ انقلاب آقا؟ دو نفر انقلاب ! نبود ؟ می گویم چرا همه برای آزادی مسافر می کشند! نگو که انقلاب مسافر خورش خوب نیست ! آخر از شهرک غرب چه کسی به سمت انقلاب می رود؟ از شهرک غرب مسیر به سمت آزادی سر راست است ... از کجا به انقلاب مسیری سر راست دارد ؟ امام حسین(ع) ! کاش در امام حسین(ع) بودم ! کاروانشان را می گویم ! به گمانم تنها مسیر به سمت انقلاب کاروان امام حسین (ع) است ! راستی آنجا نرخ تورم و شاخص های اقتصادی چگونه بود؟ آیا قشر متوسط و ضعیف ما در آن کاروان چه وضعی داشتند؟ قشر متوسط به بالای ما می توانستند به جای پراید و پژو ، ماکسیما و ... سوار شوند؟ قشر مرفه را که نگو ! ایشان که امروز اقتصادشان تکمیل است دیگر در ولی عصر(عج) در حوالی نیایش و اطراف فرشته و در اوج سعادت آباد سیر می کنند و به کاروان امام حسین(ع) نیازی ندارند! خوب آخر ایشان اول اقتصادشان حل شده بعد اعتقادشان! به همین دلیل عده ای می گویند باید اول مشکل اقتصاد حل شود بعد سایر! آیا شما از این خیابان ها عبور کرده اید که با اعتقاد بعضی از دوستانی که اقتصادشان حل شده آشنا شوید؟ آری باید به انقلاب رفت! همان که بعضی آن را با واژه تغییر یاد می کنند. البته گمانم این است که معنایش را نمی دانند! تغییر یعنی حرکت در صراط ولی عصر(عج) و خارج شدن از سبیل های آزادی،مردم سالاری و ... سبیل عدم بندگی ! سبیل ابلیس ! تغییر یعنی یوم تبدل الارض غیر الارض و السماء (سوره ابراهیم ) .... تغییر یعنی ... بماند ! بگذریم ! در آینده در این وبلاگ شاید نگاشته شود ...
کاش می شد همه خوبی های این آقایان عزیزان میرحسین و خاتمی و احمدی نژاد و ... را در یک فرد جمع کرد و همه بدی هایشان را از او زدود ..... که البته شاعر چه زیبا می گوید که کاشکی را کاشتند ، سبز نشد ! سبز! این روزها بعضی علاقه به رنگ سبز نشان می دهند! خیلی خوب است! اما کاش این سبز ، ریشه داشته باشد ! خوب البته حالاتی وجود دارد که بتوانند چنین فکر کنند : سبزی بی ریشه که دوامی ندارد و سبزی مصنوعی که ریشه نمی خواهد ... یا هم سبزی که ریشه ای در ظاهر دارد بیرون خاک! می دانستید ذیل آیه "من دونهما جنتان: دو بهشت پائین تر از بهشت های قیامت وجود دارد (سوره رحمن) " حدیث داریم که این دو بهشت "خضراوتان فی الدنیا : دو بهشت سبز در دنیا است " ای کسانی که دم از سبز می زنید راه رسیدن را به این سبز می دانید ؟ اگر نمی دانید هیچ دغدغه ای دارید؟ و اگر ندارید افراد بد عملی(در بعضی از موضوعات) که دغدغه این بهشت سبز را دارند راهنمایی می کنید یا 4 سال مدام فقط ایشان را تخریب می کنید و آنها را در فشار افکار عموم قرار می دهید ؟ ضمن این که در ابعادی عمل شما بسیار بدتر از ایشان است! کجایند عاشقان رنگ سبز ؟
البته بعضی از حامیان آقای احمدی نژاد شعری در این باره سروده اند که با همه ابیاتش موافق نیستم ...
سیدی تنها به رنگ سبز نیست!هیچ دانی مادر سادات کیست ؟ سبز یعنی ....
البته یک شاعر دیگر نیز چنین فرموده اند :
سبز سبزم ، ریشه دارم ... در زمستان هم بهارم ... به نظر شما چطوری میشه تو زمستان بهار بود ... به خورشید نیاز نیست ؟ حتی اگر پشت ابر باشه ... این الشمس الطالعه ؟ این بقیه الله ؟
راستی حضرت خضر(ع) قرار است تا چه موعدی زنده بمانند ؟